ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

بعد یه غیبت طولانی

سلام پسر مهربونم سلام یکی یدونه ی مامانی وای که چقد دوست دارم  عاشقتم و روز به روز عشقم بهت بیشتر میشه و تو بیشتر دلمو میبری هرگز فک نمیکردم بتونم این همه دوس داشتن و عشقو تو دل کوچیکم جا بدم تو هم بدجوری حواست به منه وقتی یه اتفاق کوچولو برام میوفته همش تو فکرمی حتی میخوابیو بیدارم میشی سوال میکنی اونروزی دستمو با چاقو بریدم صبح وقتی بیدار شدی و نشستی سر میز صبحونه سریع پرسیدی مامانی دستت خوب شد وای که انگار دنیا رو بهم دادن . از دنیای اینروزات بگم که آرومترینی برام. وقتی کار خونه انجام میدم میای کمکم و هر چی میگم گوش میکنی وقتی میای اسباب بازیاتو بریزی تا میگم ببین مامان مریض میشه خسته میشه اونوقته که مکث میکنی میگیی مامان جمع...
24 فروردين 1394
1